
تو نشنیدی صدات کردم
نمیدیدی نگات کردم
ازت خواستم نفهمیدی
چی می خواستم نپرسیدی
تو دنیای خودت بودی و میرفتی
تو دائم زیر لب چیزی رو میگفتی
تو روی آسمونها در سفر بودی
همش آشفته و آسیمه سر بودی
حالا از من میپرسی من کجا بودم
مگه یک لحظه من از تو جدا بودم
تو که عزم دیار عشق رو کردی
که تا عاشق نشد دل برنگردی
تو که نامهربونی پرپرت کرد
گل عشق رو ولی پرپر نکردی
چرا از گذر سینه ما گذر نکردی
چرا این عاشق آشفته رو خبر نکردی
مارتیک
جویندگان طلا...ما را در سایت جویندگان طلا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14