
دیگر از سقف زمانه آفتابی بر نمیتابد مرا
کلبه جانم دگر بار ، روشنایی نیست
در کنار پنجره دیگر گل اندامم نمی ماند
شهر خالی مانده بی او ، آشنایی نیست
لالالالای لالای لای لای ...
کوچه باغان گذشته خالی از فریاد شبگرد و غزل گشته
باغ سرسبز جوانی ها خزانی شد
سالها بی بودنت بودم تن به هر بیهوده فرسودم
جمع این مطلب زدم من زندگانی شد
لالالالای لالای لای لای ...
فرامرز اصلانی
ما را در سایت جویندگان طلا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 13